تو میمانی و دست خالیات ای مرد بازنده
تلاویو است و ویرانی است حالا باز حاشا کن
بخز در لانهات ای موش، بنشین و تماشا کن
که با خون عزیزان وطن، بازی نخواهد شد
و ایران جز به نابودی تو، راضی نخواهد شد
تو ویرانی ایران را نخواهی دید در خوابت
تو دیگر آخر خطی بگو این را به اربابت
الا ای مست لایعقل تو از ایران چه میدانی؟
مشو غرّه به امروزت که تا فردا نمیمانی
نفهمیدی هنوز این مرز وقت رزم چالاک است
ز تو قلدرترش امروز در خروارها خاک است
در آن جنگی که میگویی شگفتی کم نخواهی دید
و تو تسلیم ایران را به خوابت هم نخواهی دید
اگر تاریخ میخواندی چنین هزیان نمیگفتی
چنین پرت و پلا دربارهی ایران نمیگفتی
نخواهی کرد ایران را اسیر صحنهسازیها
مترسان مردم ما را از این دیوانه بازیها
تو هم مانند فرعونی گمان کردی نمیمیری
چرا از قصهی اسلاف خود عبرت نمیگیری
اجل در بردن جان تو یک دم هم مردد نیست
به قبر کارتر و ریگان سری گاهی بزن، بد نیست
قمارت کار دستت داده و بد باختی این بار
نفهمیدی حریف خویش را نشناختی این بار
بخند آری بخند ابلیس، میبینی در آینده
تو میمانی و دست خالیات ای مرد بازنده